تبلیغات
♫لی لی یه دختر سونیکی تنها... ♫ - تقدیر بی تقصیر نیست (قسمت اول)
تقدیر بی تقصیر نیست (قسمت اول)
دودورو دودود

داستان اجی لانا اومد حمله به سوی

ادامممممممممممهههههههه

خونه ی لانا ساعت6:30صبح
ززززززییییییننننگگگگگ
هانترس-یکی شات آپ کنه اون لامصبو!!!
وانیا و لیزی-خخخخخررررپپپپووووففف!
لی لی-خفش کن!!!
با عصبانیت پتومو زدم کنار و دستم و محکم کبوندم رو ساعت که خاموش شه!!!
بعد چشمامو باز کردم و به سقف نگاه کردمو آروم گفتم:یه روز تازه و یه مشت مو های سفید واسه بچه ها!
به پایین تختم نگاه کردم.هانترس وانیا و لیزی و لی لی دقیقا پایین تختم روی زمین خوابیده بودند.
وقت کرم ریزیه!!
از روی تخت اومدم پایین وبا پام پتوی هانترس رو از روش زدم کنار!!
هانترس-مگه کرم داری آخه!!
جوابشو ندادم .پاهامو گذاشتم رو وانیا و لیزی و از روشون رد شدم!
لیزی و وانیا-چیسافت!!!
محلشون ندادم رفتم بالای سر لی لی .
من-پاشو
لی لی-بذار بخوابم!
من-خودت خواستی!!!بعد یک شلاغ یخی درست کردم و محکم به کمر لی لی که زیر پتو نبود زدم!
و لیلی سه متر پرید هوا!
بعد اومد پایین.
لی لی-غلط کردم بوخودا!پاشیم بریم.
از اتاقم اومدم بیرون که یهو....
ادامه دارد!!

[ سه شنبه 28 مهر 1394 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ ❤LILY❤ ] [ قشنگ بود نه؟؟؟ دیدی گفتم:) () ]
????? ?????
نمایش نظرات 1 تا 30
?