تبلیغات
♫لی لی یه دختر سونیکی تنها... ♫ - بیوگرافی مامانم
بیوگرافی مامانم

Hamtaro Mouse Emoji-03 (Squee) [V1]بچه بفرمایید ادامهHamtaro Mouse Emoji-03 (Squee) [V1]

Hamtaro Mouse Emoji-02 (Kawaii) [V1]بیوگرافیه مامانمو گزاشتمHamtaro Mouse Emoji-02 (Kawaii) [V1]

Hamtaro Hamster Emoji-07 (Cute Dance) [V1]بعدی باباستHamtaro Hamster Emoji-07 (Cute Dance) [V1]

Hamtaro Mouse Emoji-07 (Kawaii Whine) [V1]حالا بفرمایید تا شوتتون نکردمHamtaro Mouse Emoji-07 (Kawaii Whine) [V1]

نام:مدونا(madona)

فامیل:ویلد کت(wild cat)

قدرت:ذهن خوانی!

سن:نا معلوم!

نوع:گربه

کسی که دوسش داره:مایکل

لباس اصلی:لباس توی نقاشی(ببخشید بد رنگ زدم اصلا حوصله نداشتم)

شغل:محافظ ملکه ی (gold territory)(سرزمین طلایی)

اخلاق:جدی،کم لبخند می زنه،مهربان،دلسوز

داستان زندگی:سال ها پیش یه سرزمینی وجود داشته به نام سرزمین طلایی(سرزمینش طلایی رنگ نیستا:ا )
که یه ملکه ظالم توش فرمانروایی می کرده!این سرزمین از سرزمینای دیگه برتری داشته و حاکم سرزمینای دیگه حق نداشتن بدون دستور ملکه دست به هیچ کاری بزنن!این ملکه یه محافظ داشته که به شدت به اون علاقه مند بوده اسم محافظشم مدونا یا همون مامان منو لیزی بوده....افراد توی قصر از مشاورو محافظو فرمانده گرفته تا خوده خدمتکارا و ندیمه ها به هیچ وجه حق عاشق شدن و ازدواج رو نداشتن!هرکس اگه به صورت پنهانی به هم علاقه مند می شدن به دست ملکه کشته می شدن و به طرز فجیحی جسادشونو در میدان قصر به نمایش می زاشت تا عبرتی شه برای دیگران!یک روز سربازای ملکه مردی که احتمال می رفت از شورشایا بوده باشه رو به حضور ملکه می برن و می گن که اون مرد قصد جان ملکه رو کرده بوده!همونجا بود که مامانم با دیدن اون مرد عاشقش میشه،وقتی ملکه تصمیم می گیره که اون مردو فردا صبح جلوی همه ی مردم اعدام کنه مادرم در شب به صورت پنهانی اونو از زندان ازاد می کنه و هردو با هم فرار می کنن و به یه سرزمین دیگه می رن و خودشونو جای مردم عادی جا می زنن با هم ازدواج می کنن و صاحب دوتا بچه می شن!اسمه منو مامانم و اسم لیزی رو پدرم برامون انتخواب می کنه!همه چی داشت خوب پیش می رفت که ملکه مادرو پدرمو پیدا می کنه!و ایندفعه قصد جونه اونا رو می کنه مادرو پدرم که دیگه چاره ای نداشتن با استفاده از قدرت پدرم منو لیزیو به یه بعد دیگه می برن! بعد اینده!اما پدرم به دلیل ضعفه قدرتش نمی تونه خودشو مادرمو به بعدی که ما بودیم ارسال کنه برای همین توی همون سرزمین می مونن و مجبور به فرار می شن!حالا هیچکی نمی دونه اونا زندن یا نه!

بچه ها مادرو پدرم توی هیچ داستانی حضور ندارن پس نگین که توی داستان دروغی به نام عشق هست یا نه!

[ چهارشنبه 23 تیر 1395 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ ❤LILY❤ ] [ خوشت اومد؟؟؟ () ]
????? ?????
?